شاید یکی از تاثیر گذار ترین سخنرانی ها یا حرفهایی که تا بحال شنیده بودم، سخنرانی دکتر علی شریعتی با نام حسین وارث ادم باشه. نه بخاطر بعد مذهبی اون بلکه بخاطر مطابقت اون با حرکت تاریخ. هرچقدر بیشتر اون رو گوش میدم بیشتر می فهمم که در این سخنرانی، دید دکتر چقدر وسیع و فرا تر از زمان خودش و منطقه جغرافیایی خودش بوده. من این سخنرانی رو بارها گو ش دادم و بعد از هر بار بیشتر لذت بردم و بیشتر متاثر شدم که چرا خلاء روشنفکرانی مثل دکتر شریعتی همیشه توی جامعه الان ما احساس شده و اگر هم بودند کسانی که بخوان شب تاریک تفکر و هدایت مردم و روز کنن فرصت پیدا نکردند. به هر حال دلیل من برای گذاشتن این پست بیشتر این بود که اگه کسانی هستند که این سخنرانی رو گوش نکردند یا کتاب اون رو نخوندن، بتونن یه بخشی از اون رو اینجا مطالعه کنن.
پ ن: جرقه قرار دادن این مطلب از اونجا زده شد که یکی از بلاگر های خوب که شاید به این نام (تلخ نوشته های یک مشهدی) بیشتر مطالبش رو خونده باشید، یه مطلبی نوشته بود که مطالعه مطلب و کامنت هاش دلیل نوشتن این پست بود.
بخشی از سخنرانی دکتر علی شریعتی
.... می رود تا در سرزمین نوح بمیرد، که وارث نوح است. از پی خیل الله به امامت
فرعون و ملع و ساحرانش در تعقیب، ودر پیش گرگان یوسف، پا شده از خونهایی که در
جهاد و زکات از دشمن و دوست آشامیده اند به انتظارش. بار سنگین وراثت آدم بر دوش،
گردنبند زیبنده مرگ بر گردن، خاموش و غمگین راه می پیماید وجز آهنگ آرام و یکنواخت
سفینه ای که بر امواج رملهای سحرا می رود آوایی از او بر نمی آید. اما بانگ گوساله
طلای سامری زاهد که نمایندگان خدا از دهان او با خلق سخن می گویند و پیام وحی می
رسانند و حکم جهاد می دهند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند و بیم عذاب جهیم
و مژده پاداش نعیم می دهند و کافران و گمراهان و بردگان را موعضه می کنند و بردگان
و گرسنگان را به صبر و سکوت دنیا و نجات و جبران آخرت و ماعده های بهشت می خوانند
در شرق و غرب عالم طنین افکنند.
گوساله؟ آن گوساله اکنون در آخور بیت المال گاو شده است و بانگ توحید برداشته
است. کلبه گلین آن چوپان مبعوثی را که در گوشه خانه مردم همچون بنده ای زندگی می
کرد بخاطر نجات دین خدا و سنت خود او ویران کرده اند و بر خرابه آن باز همان سه
چهره جاوید یک تن. فرعون و قارون و بلعم. در سه شعبه همیشگی یک بنگاه. قصر و دکان
و معبد و هرکدام بر سر کار همیشگی خویش. استبداد و استسمار و استحمار. آری موسی
باز آواره شده است. در عرض موعود او تاریخ خانه تکانی می کند. یهوره با چهره یک
سلطان جبار شرک بر عرش خدای توحید نشسته است. شرک شعار قصار می گرداند و بت در
سیمای الله به جان خلق می افتد. و زئوس در جامه الله بر تخت سلطنت آدم باز آمده
است. آنکه پاسدار نژاد و نجابت یونانی و اشرافیت قدسی خاندان زیشرف آتنی ست و دشمن
بیگانه ها و خصم کینه توزمردم و مذهب تروا و پارس. که همگی بربرند و زاده خدایان
بیگانه و پست. این خدایان تاریخ حالا آمده اند در جامعه اسلامی جانشین الله شده
اند. خدایانی که دژخیم زندان ابدی بردگان و گرسنگان که ازهم آغاز بردگی را و
گرسنگی را با قلم صنع خویش بر پیشانی تقدیر مشعومشان می نویسند و به زنجیر مسیحیت
ملعونشان می بندد. خدایان یونانی، زئوس رقیب بد دل و حسود و دشمن انسان و ترسان از
بیداری و آزادی و روشنایی در زمین. نمیبینی که پرومته دوستار انسان را به گناه آتش
خدایی که از آسمان به زمین آورد در سنگستان سرد و ساکت بی کسی به زنجیر کشیده است
و در میان سکاهای وحشی زندانی تنهایی ابدی اش کردند. آتشی که وارث او ان را از سر
درختی در سحرای سینا و بر قله تور بگرفت و آن را به قومی اسیر بخشید و وارث او آن
را از دهانه حرا بر جبل النور بگرفت و به میان مرم فرود آورد و آتش در ظلمت جاهلیت
و انجماد زندگی بی آتش مردم افکند و باز نمی بینی. باز به فرمان زئوس که اکنون بر
جای الله حکومت می راند تنها وارث آنان همه را دوباره به زنجیر می کشند و در
سرزمینی دور دست در قلب سحرایی بی فریاد به شکنجه تنهایی و غربت محکومش می سازند و
کرکس های جگرخواره ای را بر او می گمارند تا به جرم وراثت آن آتش خدایی که از دست
نمی گذارد و می کوشد تا در این هنگام که غرافت ظلمت و جنود باز بر انسان خیمه زده
است آن را در طوفان برافروزد و به اسارتی گرفتارش کنند که سرنوشت محتوم همه کسانی
است که برای آزادی انسان پیمان خون بسته اند.
دام گستران معبد دلفی در یونان و واسطه گان فاصله خدا و خلق دلالان میان زمین و آسمان، این ماران خوش خط و خالی که همواره بر دوش زحاک می رویند و از مغز سر جوانان و جهل پیران طعام می خورند. کشیشان راهبان، فروشندگان زمینهای مرغوب بهشت. چینندگان پشم و دوشندگان شیر اغنام الله. ساحران و سازندگان آن اکسیر شومی که از مسیح صلح و عشق و دوست داشتن قیصر دجال فعل ملحد شکلی ساخته اند، خون ریز و انسان کش و غارتگر. همه از اقصی تاریخ به مدینه باز گشته اند. مسیح دوباره مسلوب شده است. بعل در محراب الله بت در خانه ابراهیم و باز تن مومیایی شده شرک در جامه خالی توحید و اینک باز سنویت. ردای یگانگی نجات بر پیکر دوگانگی طبقات. یعنی که من برده و توی ارباب همه اعضای یک پیکریم. و باز سنویت وجود توضیح سنویت حیات. تقدس مراتب خواجه و عبد. مالک و مملوک حاکم و محکوم روحانی و جسمانی، ضعیف و شقی، دوگانگی ابدی الهی و جهانی. و اکنون خدای واحد اما احول (دوگانه بین). کار حواریان پیغمبر مفتیان فقه مفسران کتاب، حامیان سنت راویان حدیث، هر حدیثی یک دینار به نرخ خلافت. جانشینی الله در زمین. ابو دردا حکیم امت ابوحریره جلیس نبوت، راوی چهارصد هزار حدیث. وارثان روحانیت همه تاریخ در همه ادیان و همه ادوار. سلطان بارگاه آسمان، گرداگردش خیل خدایان خردو کلان. با چشمانی کور و گوشهایی کر و دامنی کوتاه و جایگاهی دور و دلی مالامال کینه و هوس و جویی دهشتناک و خشمی هول انگیز. و ترسان از بینایی انسان و گریزان از روشنایی زمین. و بازیچه بی اراده مامورانش، شفیعانش، دلالانش، خداوندان ثلاثه تاریخ. و در زیر سایه اش بر زمین. خدایچه هایش، دلالان و واسطه گان و خویشاوندان و خاصان و مغربان و دژخیمان و ساحران و چپاولگران و شفیعانش، نمایندگان و جانشینانش، همه گرگان غدار یا روبهان مکار. کفتاران مرده خوار و موشان پرستنده سکه و زالو های مکنده خون بر پشت وپهلوی خلق افتاده و بر سر همه راه ها دام دین گسترده و بر همه سرها بند عبودیت نهاده و بر همه دهان ها افسار طاعت زده و بر همه گرده ها تازیانه شرع نواخته و بر همه قریه ها یورش جهاد برده و بر همه خانه ها غارت زکات کرده و بر همه گوش ها ورد خواب خوانده و بر همه جانها افسون زهد دمیده و بر همه دینها اکسیر مسخ زده و بر همه پیامبران شمشیر عناد آخته و همه جا و همه وقت بر پیشانی تقدیر مردم داغ ذلت زده و در همه زمان ها خرافه پراکنده و در همه زمینها تخم نفاق فشانده وهمه فریاد ها را حلقوم بریده و از هر مناره توحید اذان شرک گفته و در ردای تقدس فریب داده و به زبان صدق دروغ بافته و به نام طاعت خالق، خلق را به اطاعت مخلوق کشیده و در اهورایی اهرمنی کرده و به فروغ آذر قدسی ظلمت شرک ساخته و در زیرتجلیل شعائر، تحریف حقایق کرده و از رنج مردم گنج باد آورده نهاده و از جهل عام، کباده علم کشیده و از فقر عوام به غنا رسیده و از جوع جماعت وحشت یافته و از ترس گناه امن عصمت یافته و از رکود امت تروفر داشته و از بردگی مقدر بردگان موهبت الهی خواجگی دریافته و از ذلت مستضعفان خلعت سیادت پوشیده است.
........

حل مسئله به دو روش آمریکایی و روسی:
هنگامی که ناسا برنامه
فرستادن فضانوردان را فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضا بدون جاذبه کار نمی کنند. (جوهر خودکار به سمت پائین جریان نمی
یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد.) برای
حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند. تحقیقات بیش
از یک دهه طول کشید. 12 میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت. زیر آب کار میکرد، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیر صفر تا
300 درجه سانتیگراد کار میکرد.
روسها راه حل ساده تری داشتند: روسها از مداد استفاده کردند.