تبليغاتX
NETWALKER
وبلاگی در مورد علایق شخصی، تکنولوژی، طنز، شاید همه چی
معما:
یک چوپانی بود که یک طویله ای پر از گوسفند داشت. گوسفند هاش از رنگهای مختلف بودن. سبز، قرمز، سفید، آبی، نارنجی، بنفش، سیاه، یشمی، خاکستری، ارغوانی، و.. از هر رنگی که فکر بکنید گوسفند داشت. یه روز صبح که رفت در طویله ش رو باز کرد دید که گوسفند قرمزش نیست؟ حالا سوال: گوسفند قرمزه کجاست؟


یک اتفاق تاسف بار:
یه شب من و دوستم بهزاد سوار ماشینش شدیم و رفتیم که یه دوری یزنیم و یه شامی بخوریم. بعد جند ساعت گشتن و علافی رفتیم به سمت پیست کارتینگ آزادی، وقتی رسیدیم رفتیم بلیت کارتینگ رو خریدیم ولی یه دوساعتی طول می کشید تا نوبتمون بشه و تو این مدت خودمون رو با 8ball سرگرم کردیم. این دوساعتم مثل برق رفت و نوبت ما رسید. بعد از 7 دقیقه کارت سواری، یواش یواش راه افتادیم که بریم یه جایی و شام بخوریم. تو مسیر برگشت کلی چک و چونه زدیم که کجا شام بخوریم، آخرشم تصمیم بر این شد که بریم پیتزا رم تو سعادت آباد. اونجا یکم شلوغ بود و جای پارک پیدا نمیشد! داشتیم یواش یواش حرکت می کردیم که یهو دیدم یه ماشینی داره از تو پارک خارج میشه، سریع از ماشین پیاده شدم و رفتیم تا - کسی نیاد تو پارک. تا بهزاد دور بزنه و ماشین رو بیاره. خلاصه یکم اونجا معطل شدیم و بعدش دوتایی رفتیم تو.
بعد سفارش دادن نشسته بودیم و صحبت می کردیم که یهو یه دختر پسره اومدن و نشستن میز کناری ما به من سلام کرد و گفت سلام محسن جان، چطوری، خوبی و کلی حال و احوال؟ منم که اصلا قیافه اینا یادم نمی اومد، برای اینکه ضایع نشه، چیزی نگفتم، ولی یه لعنت به این حافظه فرستادم. خلاصه غذا ها رسید و اونا غذاشون و خوردن و با ما خداحافظی کردن و رفتن، ما هم چند دقیقه بعد بلند شدیم که حساب کنیم و بریم. رفتم صندوق و گفتم قربان حساب ما چقدر میشه؟! مسئول صندوق هم بعد از تعارف گفت: میشه 36500!!!! من که داشتم شاخ در می آوردم گفتم چطور؟ گفت 4 تا پیتزا و 3 تا سیب زمینی و 2 تا نوشابه و 2 تا باواریا با 1 سالاد!!! من گفتم ولی ما فقط 2 تا پیتزا و یه سیب زمینی و 1 سالاد با دوتا نوشابه سفارش داده بودیم! گفت اون خانم و آقایی که با شما اومدن و کنار میز شما نشستن موقع رفتن گفتن که با شما هستن! گفتم ببخشید کی گفته با ما بودن؟ گفت همون پسره گفت. درضمن با شما هم احوال پرسی کردن و وقتی هم داشتن مینشستن گفتن که ما با همیم. مگه یادتون رفت؟! منم با خودم گفتم ای دل غافل. ولی بازم زیر بار نرفتم. خلاصه بهزاد هم اومد و کلی جرو بحث ولی به جایی نرسید! دیگه داشت کار به جاهای باریک میرسید و کم کم کارگراش هم اومدن وسط و داشت دعوا می شد که بهزاد گفت به اعصاب خوردی و دردسرهای بعدش نمی ارزه. پولش رو حساب کرد و اومدیم بیرون.
ماشین رو یکم دورتر پارک کرده بودیم. داشتیم میرفتیم به سمت ماشین که دیدیم سر کوچه پایینی همون دختر پسره منتظر ماشینن! سریع رفتیم به سمتشون. پسره تا از دور دید ما داریم میایم سریع از دختره جدا شد و اومد به سمتمون! تا اومدم چیزی بگم سریع گفت خواهش می کنم یه لحظه چیزی نگید!! گفتم بگو. گفت من دزد نیستم بخدا. اصلن هم قصد نداشتم این کار رو بکنم ولی مجبور شدم. گفتیم یعنی چی مجبور شدی مرد حسابی!! گفت: این نامزدمه، اومده بودیم بیرون یکم خرید و بگردیم که گفت یکم گشنشه، سوال کردم بریم اینجا پیتزا بخوریم؟ منم هم پول خیلی کمی همرام بود، هم از طرفی نمی خواستم پیش اون ضایع بشم، داشتم خدا خدا می کردم که چیکار کنم، یهو شما رو دیدم. گفتم از کجا اسم من رو فهمیدی؟ گفت: وقتی ایشون (بهزاد) داشت ماشین رو پارک میکرد، اسمت رو صدا کرد. اونجا فهمید. بعدشم تصمیم گرفتم که اینکار رو بکنم. خلاصه کلی ادابازی در می آورد. من گفتم فکر این رو نکردی که شاید ما هم پول نداشته باشیم؟ فکر نکردی اونجا چه بلایی سر ما میاد؟ اونجا نزدیک بود دعوامون بشه احمق! گفت: بخدا شرمندم. جبران می کنم. گفتم اینکه حتما! گفت شما این کیف من رو پیش خودتون نگه دارید، همینجا صبر کنید من خونمون نزدیکه، تا 10 دقیقه دیگه با ماشین بابام میام و پول شما رو هم می دم. ما هم برای اینکه طرف رو ادب کنیم تصمیم گرفتیم که این کار رو بکنیم. خلاصه یه چمدان بزرگ که همراهشون بود رو گذاشتن پیش ما و سریع یه ماشین دربست گرفتن و رفتن! ما هم چمدان رو بردیم کنار ماشین و منتظر موندیم. یه 10 -15 دقیقه ای گذشت ولی ازشون خبری نشد. کم کم داشت حوصلمون سر می رفت که یهو یه ماشین نیروی انتظامی سریع پیچید جلوی ما و 3 نفر از این ویژه ها ریختن پایین و دورمون رو گرفتن. یه سرگردی هم همراشون بود که اومد پایین و گفت تو این چمدون چی دارین؟ بهزاد گفت این برای ما نیست. امانت اینجا پیش ماست! سرگرده گفت؟ اِ! راست میگی؟ یعنی شما نمی دونی توش چیه ها؟ حالا معلوم میشه. رفت طرف چمدون و شروع کرد درش رو باز کردن. وقتی آدم رو شانس نباشه همینطوری پشت هم بد میاره. چشمتون روز بد نبینه. درش رو باز کرد اگه گفتین توش چی بود؟
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 17:44  توسط Mohsen  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ایلومیناتی (قسمت اول)



از وقتی انسان از طبیعت جدا شد، از زمانی که به اصطلاح دینی از بهشت بیرون افتاد، با نگرانی فراق، با درد روحی و با احساس فاصله روبرو شده است. پیوسته در پی آن رفته است که به حال وحدت اولیه، و آرامش خاطر برگردد.

متاسفانه این سیر تکاملی در معرض سو استفاده سودجویان قرار گرفت و ابتدای فرن نوزدهم، ابتدا آرام آرام و بعد با سرعت عجیبی خصوصیات روحی و اخلاقی افراد تغییر یافت. و ضعف اخلاقی به اندازه ای شدت یافت که به ارزش های دینی و مذهبی افراد ضربه سختی وارد آورد و آن ها را متزلزل ساخت.

کلیسا با چنگ و دندان به جنگ علم رفت. اما این مبارزه ای بی امان بود. اکنون کلیسا قادر نبود چون گذشته با شمشیر به جنگ دشمنان برود، زیرا این خصم تازه شکلی کاملا منطقی داشت و موهباتی را در اختیار انسان می نهاد که کلیسا از دادنشان عاجز بود.

هر بار که کلیسا صدای اعتراضش را بلند کرد، از هر سو یزر ضربات شدید انتقاد قرار گرفت. کلیسا را نادان، جاهل، عقب مانده و دچار بیماری سوءظن خواندند. دشمن تازه معجزات فراوانی داشت. انسان را از گرسنگی، درد و بیمارینجات می بخشد، اما در عوض، با استفاده از هر یک از ابداعات تازه اش میلیون ها انسان را به خاک و خون می کشید.


***

روشن ضمیران. عنوانی که در اروپا توسط اهل تصوف در زمان های مختلف به کار برده شده، در گروهی که ادعا می کردند که روشنگری های دینی و معنوی مسیح را به طور انحصاری دریافت کرده اند و در مقام استادی در نگرش مستقیم به حقیقت ایزدی دست یافته اند. در جدید ترین مفهوم این عنوان به یک جامعه سری و نسبتا مذهبی و ظاهرا نسبتا سیاسی با دیدگاه جمهوری خواهانه که در اواخر قرن 18 توسط آدام وایزهاپت (پروفسور قانون کلیسایی) در آلمان بوجود آمد و بر دیگر کشور ها تاثیر گذاشت و با شعبه فراماسون ها مرتبط شدند. افسانه های ماندگاری در مورد سازماندهی حوادث جهان توسط این گروه وجود دارد. ایلومیناتی در اسپانیا اعتقادات عرفانی نیز دارند. طی قرن 16 بوسیله دادگاه کلیسایی، یک موسسه قضایی که هرگونه عملکرد فرقه ای را مجازات و محکوم می کر، سرکوب شدند. ایلومیناتی همچنین طی قرن 17 در پیکاردی و دیگر نقاط فرانسه رشد یافتند و تا آخر قرن 18 بصورت حرکت های انفرادی ادامه پیدا کرد.



***

از زمان پیدایش تاریخ، همواره فاصله زیادی بین علم و مذهب وجود داشته است. کلیسا دانشمنان را بخاطر برملا ساختن حقایق علمی به قتل می رساند. در سالهای 1500، گروهی از مردمان رم، تصمیم به مقاومت دربرابر کلیسا گرفتند.گروهی از بهترین فیزیکدانها، ریاضیدانها و ستاره شناسان در محافلی پنهانی دورهم جمع شدند تا نگرانی هایشان را در باره تعلیمات نادرست کلیسا در میان بگذارند. ترسشان از آن بود که انحصار طلبی کلیسا در زمینه واقعیات، هر نوع روشن بینی علمی را در سراسر جهان نابود سازد. آن ها نخست گروه عقیدتی دانشمندان را تشکیل دادند و خود را روشنگران نامیدند. ((ایلومیناتی ها))

کلیسا آنها را راحت نگذاشت و فقط با محافظه کاری و جلسات پنهانی بود که این گروه دوام آوردند. خبر تشکیل این گروه زیرزمینی در سراسر دنیا پیچید و در سراسر اروپا عضو پذیرفتند. اعضای این سازمان در کمال احتیاط و پنهان کاری بطور منظم در رم ملاقات می کردند و خود را کلیسای روشن ضمیران ( church of illumination )خواندند. بسیاری ار اعضای این سازمان قصد داشتند با ظلم و ستم کلیسا وارد جنگ شوند، اما مهمترین عضو سازمان با انها مخالفت کرد. (گالیله) کلیسا این مرد را دستگیر و محبوس کرد. جرم او اعلام خورشید بعنوان مرکز منظومه شمسی بود و نه اعلام زمین. گالیله عضو ایلومیناتی بود، اگر چه او یک کاتولیک سرسپرده هم بود. او سعی کرد واکنشهای کلیسا را نسبت به علم ملایم تر سازد. او گفت که علم به هیچ وجه خدا را نفی نمی کند، و تقویت هم می کند. او گفت که مذهب و علم نتنها دشمنان یکدیگر نیستند، بلکه یاران هم هستند. دو زبان مختلف که قصه واحدی را بیان می کنند. ولی وحدت علم و مذهب چیزی نبود که کلیسا آن را قبول کند. این وحدت حقانیت کلیسا را بعنوان تنها منبع شناسایی خدا زیر سوال می برد. پس کلیسا گالیله را مرتد و در تمام عمر در خانه اش زندانی اش کرد. دستگیری گالیله باعث هرج و مرج میان دانشمندان شد. آن آشفتگی ها باعث شد که دچار اشتباه شده و کلیسا به هویت چهار نفر از اعضا پی ببرد و آنها را دستگیر و محاکمه کند و زنده زنده با علامت صلیب روی سینه هایشان داغ زدند. و بعد آنها را به قتل رساندند. جسد های داغ خورده آنها را در خیابانهای رم رها کردند، تا برای کسانی که قصد پیوستن به ایلومیناتی را دارد درس عبرت شود. با نزدیکتر شدن کلیسا باقی اعضا از ایتالیا فرار کردند. ایلومیناتی فعالیتش را بورت کاملا زیرزمینی ازسر گرفتند و با سایر گروه هایی که از ظلم و ستم کلیسا گریخته بودند یکی شدند. صوفی ها، کیمیاگران، مسلمان ها، یهودی ها. درطول سالها سازمان ایلومیناتی شروع به جذب اعضای تازه کرد. سازمان جدیدی شکل گرفت. یک ایلومیناتی ضد مسیح. آنها بسیار قدرتمند شدند و شعارهای اسرارآمیزی برگزیدند. کاملا مخفیانه عمل میکردند و عهد کردند که روزی وقتی قدرت لازم را پیدا کردند قیام کرده و از کلیسا انتقام بگیرند. قدرت آنها به حدی رسید که کلیسا آنها را جزو خطرناک ترین نیروی ضد مسیح روی زمین به حساب می آورد و واتیکان، ایلومیناتی را به عنوان شیطان (Satan) تقبیح می کرد. این یک اصطلاح اسلامی به معنای دشمن خداست. کلیسا این اصطلاح اسلامی را انتخاب کرد به خاطر اینکه این زبان را کثیف میداند.

این علامت از قدرتمند ترین و قدیمی ترین فرقه شیطانی دنیاست. این یک علامت فرقه شیطانی است اما نه با ضابطه های امروزی. امروزه اکثریت افراد، فرقه های شیطانی را بصورت ستایش کنندگان شیطان تلقی می کنند. در حالی که از نظر تاریخی، این ها آدم های تحصیل کرده ای بودند که در مقابل کلیسا ایستادند. شایعاتی که در مورد جادوی سیاه، قربانی کردن حیوان، و ستاره پنج پر گفته می شد توسط کلیسا رواج یافته تا مخالفان خود را بدنام کند.بنابر این سازمان های شیطانی امروزی متولد شدند.

ایلومیناتی های بازمانده پس از فرار از رم به سراسر اروپا مسافرت کردند تا جای امنی برای گردهمایی پیدا کنند. اجتماع قدیمی و مخفی دیگری آن ها را به میان خود راه داد. برادران سنگ تراش باواریایی که خود را فراماسون نامیده بودند. پس از آنکه در سالهای 1700 پناهندگان را در میان خود پذیرفتند، ناخواسته به صورت جبهه ای برای ایلومیناتی در آمدند. ایلومیناتی روز به روز قوی تر شد و جایگاه محکم تری کسب کرد. آنها پنهانی سازمان برادری علمی شان را در عمق ماسون ها از نو بنا نهادند. سپس از ارتباط جهانی ماسون ها استفاده کردند تا نفوذشان را در دنیا پراکنده سازند. ایلومیناتی ها اعتقاد داشتند، دروغ های کلیسا جای واقعیتهای علمی را اشغال می کند و مانع از پیشرفت دانش جهانی می شود و بشر محکوم به نادانی و جهل و اسیر جنگهای مذهبی بی منطق می گردد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:55  توسط Mohsen  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

حل مسئله به دو روش آمریکایی و روسی:


هنگامی که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان را فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضا بدون جاذبه کار نمی کنند. (جوهر خودکار به سمت پائین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد.) برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند. تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید. 12 میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت. زیر آب کار میکرد، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیر صفر تا 300 درجه سانتیگراد کار میکرد.
روسها راه حل ساده تری داشتند: روسها از مداد استفاده کردند.

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 3:5  توسط Mohsen  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تعریف :

" اگر بیش از یک ر اه برای انجام کاری انجام کاری وجود داشته باشد و یکی از آنها به فاجعه منجر شود ، شخص از همان راه استفاده خواهد کرد."

این جمله قانون اصلی مورفی ست که به طور خلاصه این طور هم بیان شده است : هر چیزی که امکان خراب شدنش وجود دارد ،خراب می شود .

عبارت اخیر میان هکرها هم از محبوبیت خاصی برخوردار است . این شبه قانون بدبینانه که به قانون فینگر هم مشهور است برداشتی ست از اصل دوم ترمودینامیک که می گوید : بی نظمی در جهان رو به افزایش است .

مترادف مورفی :

قانون دیگری هم وجود دارد موسوم به قانون ساد که معمولا مترادف قانون مورفی تلقی می شود .قوانین مورفی را آمریکایی ها به کار می برند در حالی که ساد بین انگلیسی ها محبوب تر است. البته در بحث های تخصصی بسیاری اصول ساد را وسیع تر از مورفی می دانند و معتقدند قوانین ساد بیشتر بر مسئله بخت و اقبال تاکید دارد . قوانین ساد میگویند بخت خوب یا بد برقامت شخص دوخته شده :

* از دست دادن شنوایی برای همه نا گوار است اما این اتفاق دقیقا برای آهنگساز مشهوری چون بتهوون رخ می دهد .

 * به شهری دیگر مهاجرت می کنی انگار فقط به این دلیل که آنجا با یک همشهری آشنا شوی و با او ازدواج کنی .

با این حال، خود کلمه (ساد) با توجه به معانی غیر اخلاقی که داشت منفور بود و مردم مورفی را جای آن به کار بردند.

منشاء قانون مورفی:

قانون مورفی در سال 1949 و در پایگاه نیروی هوایی ادواردز شکل گرفت . نام قانون هم از نام کاپیتان ادوارد ای . مورفی گرفته شده است . مورفی مهندس هوا فضا بود که آن زمان در پروژه ای منسوب به ام ایکس 981 کار می کرد .هدف این پروژه تعین مقاومت انسان در برابر سقوط ناگهانی بود . در یکی از سخت ترین آزمایشهای پروزه تکنسینی تمام سیمها را برعکس وصل کرد و درنتیجه آزمایش بی نتیجه ماند.ادوارد مورفی درباره این تکنسین گفت : " اگر یک راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشد ،همان یک راه را پیدا میکند." و قانون مورفی همانجا شکل گرفت.

باتوجه به منشاء مکانیکی اش در ابتدا فقط در فرهنگ فنی مهندسین رواج یافت و سپس به فرهنگ عامه راه پیدا کرد .

 

چیزهای بیشتری در باره منشاء قانون مورفی :

در روایت دیگری قانون نه توسط مهندس مورفی بلکه توسط شخص دیگری به همین نام ساخته شده است .اما آیا کسی می تواند قانونی را خلق کند ؟ به هر حال این قوانین توسط این مورفی ،آن مورفی یا خلاصه مورفی نامی، کشف شده اند.

 

آقای مهندس مورفی چطور مرد ؟

یک شب در بزرگراهی پرترافیک گاز اتومبیل آقای مورفی تمام شد. کنارجاده منتظر تاکسی شد تا خود را به ایستگاه گاز برساند .در حالی که لباس سفید به تن داشت اتومبیل یک توریست انگلیسی که داشت برخلاف جهت، در بزرگراه شلوغ حرکت می کرد او را زیر گرفت.

بزرگراه اسیر ترافیک بود .آقای مورفی سفید پوشیده بود و از مسیر صحیح حرکت اتومبیل ها انتظار حادثه ای نمی رفت.با این حال توریست انگلیسی" همان یک راه "را پیدا کرد!

 

تقصیر ایرلندی هاست

 اغلب انگلیسی ها فکر می کنند قانون مورفی یک جور جوک ایرلندی ست.البته مورفی نامی ایرلندی ست و صد البته ایرلندی ها سوژه همیشگی جوک های ایرلندی اند.بسیاری از انگلیسی ها تصور می کنند قانون مورفی به این معناست که سر هر اتفاق بدی باید ایرلندی ها را سرزنش کرد چون آنها یاسهل انگارند یا احمق ،و یا هر دو.به هر حال اسطوره نژاد پرستانه انگلیسی همچین چیزی می گوید.

 

قوانین مورفی :

 - نان کره مالیده شده از روی کره ای اش به روی فرش سقوط می کند ؛هر چه فرش گران تر باشد این احتمال هم بیشتر می شود .

-اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی ،چیز مورد نظر حتماٌ در ته قرار دارد .

- روزی که چترت را فراموش کنی باران می بارد .

- هیچ کاری آنطور که به نظر می رسد ساده نیست .

- وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد .

-هر کاری بیش آنچه فکرش ر امی کنی یا دو برابر آنچه باید وقت می برد مگر اینکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت می گیرد .

-هر چیزی که بتواند خراب شود خراب می شود آن هم در بدترین زمان ممکن .

-اگر فاجعه های مختلفی امکان وقوع داشته باشند ،آنچه بیشترین آسیب را در بر خواهد داشت رخ خواهد داد .

-اگر چیزها را به کار خود رها کنی ، از بد به بدتر پیش خواهند رفت .

-اگر جایی توقف کنی آدرسی از کسی بپرسی و آنها بگویند " ممکن نیست پیدایش کنی "  مطمئن باش هرگز پیدایش نخواهی کرد .

-اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی احمق باهوش تری پیدا می شود و کارت را خراب می کند.

- اگر شلوارت را بدون نگاه کردن بپوشی حتماٌ چپه می پوشی .

- در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه پنجاه باشد ، احتمال غلط انجام دادن آن نود در صد است .

- وسایل نقلیه اعم از اتوبوس ، قطار ، هواپیما و.. همیشه دیرتر از موعد حرکت می کنند مگر آنکه شما دیر برسید ؛ در این صورت درست سر وقت رفته اند.

- اگر به نظر می رسد همه چیزها خوب پیش می روند حتماً چیزی را از قلم انداخته ای .

-احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیمی با اهمیت آنها دارد.

-هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده ای ناچار می شوی اول کار دیگری را انجام دهی . 

 

فلسفه مورفی : لبخند بزن ...فردا روز بدتری است .

قانون ترمودینامیک مورفی :مسائل تحت فشار بدتر می شوند.

بازبینی کمی قانون مورفی :همه چیزها یکباره خراب می شوند .

 

قوانین استنباط شده از قانون مورفی :

 

قوانین جاذبه مورفی:

- شی ء در حال سقوط همیشه جایی فرود می آید که بیشترین ضربه را بزند .

- جسم نشکن همیشه روی سطحی می افتد که آنقدر سخت باشد که بتواند جسم را بشکند یا ترکی در آن ایجاد کند .

- قطره رنگ همیشه سوراخی در روزنامه پیدا می کند تا بر فرش زیر آن بچکد ( و تا زمانی که خشک نشده، دیده هم نمی شود )

- اشیاء قیمتی اگر سقوط کنند به مکانهای غیر قابل دسترس مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن ( آن هم در حالی که روشن است ) می افتند.

 

 قوانین عاشقانه مورفی :

- همه خوب ها تصاحب شده اند .

- اگر تصاحب نشده باشند حتماً دلیلی دارد.

- هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد ،فاصله اش از تو بیشتر خواهد بود

-ذهن× زیبایی× در دسترس بودن = عددی ثابت (که این عدد ثابت همیشه صفر است )

- میزان عشق دیگرا ن نسبت به تو نسبت عکس دارد با میزان علاقه تو به آنها .

-چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب میکند همانهایی اند که چند سال بعدبیشترین تنفر را از آنها خواهد داشت .

 

قوانین اتوبوسی مورفی:

 - اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید .

- اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید ،اگردیر برسی اتوبوس زود رسیده است .

- اگر بلیط نداشته باشی پول خورد هم نداری، وقتی پول خورد داری که بلیط هم داری .

- هر چه بیشتر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی احتمال این که درست راهنمایی ات کند کمتر خواهد شد.

- مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی . به محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می رسد. (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می رسد )

-اگربرای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید.

 

قوانین مادرانه مورفی :

- داستان همیشه دو رو دارد، رویی که واقعاً اتفاق افتاده و شیوه ای که مادر به خاطر دارد .

- هیچ وقت به مادرتان نگویید کاری برای انجام دادن ندارید . او همیشه برایتان کاری پیدا خواهد کرد .

- مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند ؛ البته بعد از اینکه کار را به سختی انجام داده باشید .

- موفقیت ها به وسیله مادرتان حاصل شده اند ، شکست ها تقصیر خودتان است - هر چقدر مادر بیشتر بردن چتر را به شما توصیه کرده باشد احتمال بارش بیشتر است .

- نصیحت مادرانه ای که با بی توجهی از کنار آن رد شده اید مهم ترین توصیه زندگی تان بوده است .

- هر چقدر بیشتر سعی کنید چیزی را از مادرتان پنهان کنید او بیشتر به وب کم شبیه می شود .

 

 قوانین درسی مورفی :

- دانش آموزان جدید از مدرسه هایی می آیند که در آنها هیچ چیز یاد نمی دهند.

 - 80 % امتحانات پایان ترم بر اساس کلاسی ست که در آن غایب بوده ای .

- وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی مهمترین شان نا خوانا ترینشان است.

  

قوانین گرافیکی مورفی :

- اگرسه طرح را به مشتری ات نشان بدهی طرحی را انتخاب می کند که انتخاب آخر توست.

- اگر دو طرح را نشان بدهی خواهان طرح سوم است . اگر طرح سومی ارائه کنی یکی از دو طرح اول را انتخاب می کند .

-دیسک مشتری در سیستم تو خوانده نمی شود .

- اگر برای خواندن آن نرم افزار پیچیده ای روی سیستمت نصب کنی آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکی به دستت می رسد .

منبع

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 20:35  توسط Mohsen  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin